حوای من
غزل ترین غزل ترین حوای دلتنگ زمین
میوه ممنوعه روباز ازباغ چشم من بچین
آروم مثه یه نسیم توسرزمینم پابذار
روالتهاب پیکرم گل بوسه هاتوجابذار
توخرمن موهات شبی دستامومهمونی بده
بابوسه ی سرخ لبات جام پرازخونی بده
تاردشم ازاندوه شب تاخوابونقاشی کنم
می خوام که حوض چشمامو باعکس توکاشی کنم
این فرصتوازمن نگیر حوای دلتنگ زمین
قدیه کم تنهاشدن پای گناه من بشین
من آدم تونیستم اماتوحوای منی
هرجاکه باشی هرنفس درخون ورگهای منی
ازقاب رویاهام نرو آروم ترکمرنگ شو
امافقط گاهی کمی دلتنگ این دلتنگ شو
|
+| نوشته شده توسط
گل همیشه بهار در سه شنبه 14 آبان1387
|